احساسی که به تو دارم
اولین باری که دیدمت ده روزه بودی خاله جون..وقتی از در وارد شدم و تو رو بغل مامانت دیدم که داشت بهت شیر میدادیه لحظه شوکه شدم..آخه خیلی کوچولو بودی..خیلی کوچولو تر از چیزی که من تو عکسات دیده بودم..اولش میترسیدم بغلت کنم اما بعدش نتوستم در مقابل محبتی که با نگاه کردنت به دلم مینشست مقاومت کنم..بالاخره بغلت کردمو بله..اینجا بود که رسما خاله شدم.. اونشب تو تو تختت خوابیده بودیو مامانت رو تختش کناره تو و منم کنار مامانی..همه خسته بودن و به شدت غش کرده بودن اما من که خوابمم به شدت سنگینه با هر جیکیت که درمیومد بلند میشدم از رو مامانت میانبر میزدم و میومدم نگات میکردم که چیزیت نباشه بار دوم و سوم دیگه باهم صمیمی شدیمو من هربار که میبینمت ...



